حدیث درد
ماني شيرازي یکی از شعرای عاشق پیشه از شاه اسمعيل صفوي كه جوان زيبارويي بود در خلوت خواسته بود که ساق پا و بالاتر آن را بدو بنماید تا بر آن بوسه زند و همين كار باعث شد كه به سعايت امير نجم الدين زرگر كشته شود این شعر از اوست
حدیث درد من، گر کس نگفت، افسانه ای کمتر
وگر من هم نباشم در جهان، دیوانه ای کمتر
اگر بی نام و ناموسم فراغم بیشتر باشد
وگر بی خانمانم، گوشه ی ویرانه ای کمتر
از آن سیمرغ را در قاف قربت آشیان دادند
که شد زین دامگه مشغول آب و دانه ای کمتر
نکو بزمی ست عالم، لیک ساقی جام غم دارد
خوش آن مهمان که خورد از دست او پیمانه ای کمتر
کسی عاشق شود کز آتش سوزان نپرهیزد
به راه عشق نتوان بودن از پروانه ای کمتر
چه غم در باغ گر باد خزانی بی پناهم کرد
که مشتی خار وخس، یعنی پریشان لانه ای، کمتر
مکن "مانی" عمارت، از سرای دهر بیرون شو
برای این دو روز عمر محنت خانه ای کمتر
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 11:57  توسط هم قبیله
|